تبليغاتX
dream house






























dream house

عاشقانه

یرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا

سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم

پیرزن قبول کرد

فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد

وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه

 

......ازش پرسید چرا گریه میکنی؟

پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام...


نوشته شده در شانزدهم دی 1390ساعت 0 قبل از ظهر توسط نوشین |

صبورانه در انتظار زمان بمان!

هر چیز در زمان خودش رخ می دهد!

باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند،

درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند!

نوشته شده در پانزدهم دی 1390ساعت 11 بعد از ظهر توسط نوشین |

می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند

ستایش کردم،گفتند خرافات است

عاشق شدم، گفتند دروغ است

گریستم، گفتند بهانه است

خندیدم، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید،می خواهم پیاده شوم

 

نوشته شده در پانزدهم دی 1390ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوشین |

نوشته شده در یازدهم دی 1390ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوشین |

می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت؟؟؟

گفت:جایی که میری مردمی داره که می شکننت.....

نکنه غصه بخوری...تو تنها نیستی...

تو کوله بارت عشق می ذارم ...تا بگذری...

قلب می ذارم ...که جابدی....

اشک می دم ...که همراهیت کنه....

ومرگ میدم که ....بدونی بر می گردی پیش خودم.....

نوشته شده در بیست و ششم آذر 1390ساعت 6 بعد از ظهر توسط نوشین |

 

چشم ها را بستم
آرزویم تو شدی
فکر رفتن کردم
سمت و سویم تو شدی

تا که لب وا کردم
گفتگویم تو شدی
در میان سکوت شبهایم
جستجویم تو شدی

زیرباران پراحساس خیال
آرزویم تو شدی
هرکجا بودم من

پیش رویم تو شدی ...
نازنین در تمام قصه های من
هیچ کس جز تو نبود
همه اویم تو شدی.

نوشته شده در بیست و ششم آذر 1390ساعت 6 بعد از ظهر توسط نوشین |

آن شب از سردی دستان تو لرزید تنم

و بخاری ز دهان خارج شد

و نشست روی آن شیشه شفاف حیاط

پشت آن شیشه تو را می دیدم

دم در ، کنج حیاط

تو نگاهم کردی ...

با همان دست یخم روی بخار

من نوشتم که تو در قلب منی

و تو خواندی از دور...

و ندیدی لرزش لبها را

و تو رفتی آن شب...

دانه هایی چو بلور از هوا میبارید

سوز آن روز هنوز

شده سوز دل من

چه زمستانی بود

که هنوزم از خواب ، من نگشتم بیدار....

نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1390ساعت 7 بعد از ظهر توسط نوشین |

خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که عشق ورزیدن بهتر از زندگی کردن است

 و به هر کس دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن بهتر از عشق ورزیدن است

 از نظر دکتر شریعتی عشق تب تندی هست که خیلی زود خاموش میشه و به خاطر

همین

                                    دوست داشتن برتر است                   

                                                                     (دکتر شریعتی)

نوشته شده در پنجم آذر 1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوشین |

جامه ای بافته بودم از عشق خواستم تا به تو هدیه کنم

لیکن دیدم که در آن گوشه ی باغ لاله ای پنهانی با نسیمی میگفت

جامه ی عشق برازنده ی هر قامت نیست

                                                                  (دکتر علی شریعتی)

نوشته شده در پنجم آذر 1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوشین |

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود

گاهی نمیشود که نمیشود 

گاهی هزار دوره دعا اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود

نوشته شده در چهارم آذر 1390ساعت 2 بعد از ظهر توسط نوشین |

اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند

اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست

اگر روزی ترکت کردند بدان باتو بودن لیاقت میخواد

نوشته شده در بیست و پنجم آبان 1390ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوشین |

نوشته شده در بیست و پنجم آبان 1390ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوشین |

من با عشق اشنا شدم

و چه کسی این چنین اشنا شده است؟

هنگامی دستانم را دراز کردم

که دستی نبود.

هنگامی لب به زمزمه گشودم

که مخاطبی نداشتم.

و هنگامی تشنه اتش شدم

که در برابرم دریا بود و دریا و دریا......!

نوشته شده در بیست و پنجم آبان 1390ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوشین |

از درختان جنگل پرسیدند :

شما با این همه عظمت چرا از تکه اهنی به نام تبر میترسید ؟

گفتند:ترس ما از ان اهن نیست بلکه از دسته ان است که از جنس خودمان است!

نوشته شده در بیست و پنجم آبان 1390ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوشین |

نوشته شده در نوزدهم آبان 1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوشین |

کوروش

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت ومومیایی به خاک سپارند

تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.

تقویم رو نگاه کن ! ۷ ابان نزدیکه!ولی چرا چیزی توش ننوشته ؟

مگه اینجا ایران نیست ؟!مگه ۷ ابان زادروز پدر ایران بنیانگزار حقوق بشر

کوروش بزرگ نیست؟...به هر حال این روز بزرگ بر تو گرامی باد.

نوشته شده در ششم آبان 1390ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوشین |

کودک

اولین روزدبستان باز گرد

کودکی های شاد وخندان باز گرد

درس های سال اول ساده بود

اب را بابا به سارا داده بود

درس پنداموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد چاپلوس

با وجود سوز سرمای شدید

ریزعلی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمکت جا میشدیم

ما پر از تصمیم کبری میشدیم

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بود و تفریقی نبود

کاش میشدباز کوچک میشدیم

لااقل یک روز کودک میشدیم!

نوشته شده در بیست و ششم مهر 1390ساعت 2 بعد از ظهر توسط نوشین |

خدايا ، آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلي از زنده بودنم


و آنگونه بميرانم که به وجد نيايد کسي از نبودنم . . .


(کورش بزرگ)

نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1390ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوشین |

بی نیاز

بی نیازی در نخواستن است

ومن

خانه ام را برابر هیچ ساخته ام

پس

دنیا از ان من است!

نوشته شده در بیست و چهارم مهر 1390ساعت 9 بعد از ظهر توسط نوشین |

عشق غرق شدن است ودوست داشتن شنا کردن

عشق بینایی را میگرد ودوست داشتن بینایی می دهد

عشق لذت جستن است ودوست داشتن پناه جستن

                                                  دکتر علی شریعتی

نوشته شده در بیست و سوم مهر 1390ساعت 10 قبل از ظهر توسط نوشین |


آخرين مطالب
» یاد قدیما
» صبر!!!!
» دنیا؟
»
» من و خدا
» تو...!
» .....!
» دوست داشتن
» لیاقت...!
» گاهی....!

Design By : Pichak