|
ترانه های باقی مانده در خورجین عداوت هایت را به دیده ام وام بده من مستور با تو ماندنم هنوز
نمایش نقل سرچشمه به نویسندگی و کارگردانی محمدرضا مولودی اجرای عموم خود را در تالار فخر الدین اسعد گرگانی با موفقیت پشت سر نهاد و اینک خود را برای اجرای اسفند ماه تالار مهر تهران آماده میکند
نمایش و آن ستاره خواب چندم زمین است نوشته محمدرضا آریانفر و به کارگردانی محمدرضا مولودی وارد مرحله جدید تمرینات خود شده است و طبق برنامه پیش میرود
رویه نمایشنامههای رادی به روابط میان آدمها میپردازد و آنها را در بستر زمانی خود به بحث مینشیند و این درحالی است که در عمل زمانی که به زیر ساختهای متن و لایههای چندگانه معنایی آنها رجوع میکنیم با شبکهای از نشانهها و روابط روبهرو میشویم که کار را برای تحلیل دشوارتر میسازد. "هاملت با سالاد فصل" که این روزها هادی مرزبان آن را در تماشاخانه سنگلج روی صحنه برده نیز چنین خصوصیاتی دارد با این توجه که روابط نشانهای و رمزپردازانه و نمادگرا در این اثر مرحوم رادی بیش از سایر نوشتههای او خود را مینمایاند. "هاملت باسالاد فصل" را در دو مقوله نوشتار و اجرا به طور کاملا مجزا میتوان مورد بحث و تاویل قرار داد. متن: اکبر رادی در بیشتر نمایشنامههایی که نوشته به مسئله اختلاف طبقاتی پرداخته و این نگاه را در لایههای زیرین داستان خود جای داده است. از نظر او همواره طبقه فرودست و فرادست اقتصادی با یکدیگر در تقابل بودهاند و نه تنها درام در این راستا کاملا آشکار شکل میگیرد و راه خود را به پیش باز میکند، بلکه ریشههای فرهنگی این نگرش نیز در آثار این نمایشنامهنویسی بسیار خود را مینمایاند. رادی البته طبقههای فرهنگی اجتماعی را نیز فراموش نمیکند و به طور مثال در همین نمایشنامه"هاملت با سالاد فصل" دو طبقه مختلف اجتماعی و فرهنگی را رو در روی هم قرار میدهد. شخصیت"دماغ" در نمایشنامه"هاملت با سالاد فصل" از منظر فرهنگی به طبقه بالای فرهنگی تعلق دارد که در تضاد با طبقه بالای سرمایهداری قرار گرفته است. "دماغ" زمانی که در بستر اجتماعی طبقه آریستوکرات قرار میگیرد مورد تحقیر واقع میشود. اما چرا باید این اتفاق بیفتد و رادی در تمام مدت داستان خود طبقه حاکم را به سخره میگیرد و قصد دارد به اثبات این نکته برسد که یک متفکر در دام طبقه سرمایهدار محکوم به فناست. رادی در این راه دلایل متفاوتی را بیان می کند و از همان فصل نخست نمایشنامه رودررویی این آدمها را به تصویر میکشد. "دماغ" در مقابل افراد خانواده ماه سیما بسیار آسیبپذیر است. تفاوتی که رادی در عمل کمی هم با اغراق آن را به ما نشان میدهد. اغراقی که در صورت یک معنی دارد و در عمل زمانی که داستان به پیش میرود در باطن شکلی دوگانه به خود میگیرد و در عمل نویسنده از صورت آنچه نشان داده برای خوانندهاش آشناییزدایی میکند. رفتارهای"دماغ" اگرچه در بخش نخست نمایشنامه نوعی تسلیم خودخواسته را در برابر خانواده ماه سیما به نمایش میگذارد اما همین عمل نیز ناشی از خواست درونی اوست که این خواست درونی نیز منبعی از شناخت دارد. او در پرده اول اگرچه دنبال ماه سیما راه میافتد و للگی او را میکند، اما در عمل این کار را در پی عشقی انجام میدهد که به آن سر سپرده است. اما خانواده ماه سیما که بر کل خانه سیطره دارند آدمهای بیماری هستند که تعادل روانی و اخلاقی نداشته و فاضل نماهایی را تصویر میکنند که در پس عمل به کودکان میمانند. "دماغ" پس از مدتی میفهمد که به دامی افتاده که هیچ راه رهایی از آن را ندارد و حال که میتواند بخشی از وجود آنان را به خودشان نشان دهد محکوم به مرگ میشود. نکته جالب از منظر رادی اینجاست که در بخش دوم داستان بخشی از جنگ و دعواهای خانواده ماه سیما زمانی رخ می دهد که او در بین آنها نیست و همین فرد به ظاهر آسیبپذیر تا آنجا میان این افراد تاثیر داشته که حتی فکر و نگاهش نیز مورد ایجاد چالش میان آنها میشود. اما جدا از این نگاه مضمونی نمیتوان اثر اکبر رادی را تنها به این نکته محدود کرد. بخشی از فخرفروشی خاندان ماه سیما از شکل زبان آنها و شیوه گفتوگو میان آنها خود را به رخ میکشد. شیوه دیالوگنویسی رادی در این زمینه کاملا آگاهانه و از روی عمد است. خانواده ماه سیما به شیوهای تکلم میکنند که خود هیچ شناختی از بن آن ندارند. آنها به ظاهر با تبختر سخن میگویند و از لغاتی استفاده میکنند که کلام را زینت می بخشد اما در عمل هیچ تصوری از کارکرد آن ندارند. بخصوص دختر کوچک قمپز میرزا، خواهر کوچک ماه سیما که در هنگام ورود به صحنه با مونولوگی طولانی چنان کلماتی را پشت سر هم ردیف میکند که در عمل بسیار مبتذل تر از آن چیزی به نظر می رسد که بتواند به جان مایه کلام خود پی ببرد. به این صورت رادی انزجار خود را از این آریستوکراسی کهنه و بو گرفته بیان می کند. چیزی که تنها ظاهر دارد و در باطن تهی است. بخشی دیگر از شکل کلام نویسی در این اثر به ریتم باز میگردد که در بخش اجرا بیشتر دربارهاش سخن میگویم. اجرا: هادی مرزبان سالهاست که متنهای مختلف اکبر رادی را اجرا می کند. بنابراین نمیتوان او را متهم کرد که بنمایه اندیشه رادی را نمیشناسد. اما آنچه همواره در اجرای کارهای رادی از مرزبان شاهد بودهایم توجه به وجه مخاطبپسند آثار این نمایشنامهنویس است. مرزبان همیشه کوشیده تماشاگر بیشتری را به سالن بکشاند و طبقه عامه را نیز در برخورد با آثار این نویسنده روی صندلی نگاه دارد. این نگاه از یک سو هیچ بد نیست و میتواند مفید هم باشد. اما تکرار و تاکید یک سویه بر آن سبب میشود ما لایه های دیگر متن رادی را از دست بدهیم. به طور اخص در نمایش"هاملت با سالاد فصل" آن قدر نمادپردازی وجود دارد که باز کردن هریک از آنها میتواند به تجربههای تازه تئاتری منجر شود. نمایش"هاملت با سالاد فصل" با موسیقی شادی آور آغاز میشود و ما با صحنهای سفید روبهرو میشویم که نشان از عروسی و شادی دارد. فضایی که بعدتر میفهمیم تا چه اندازه مصنوعی است. دکوری که برای این صحنه طراحی شده تا حدودی بر این تصنع صحه میگذارد. اما این تصنع نوعی زیبایی شناختی در خود نهفته دارد. این تصنع از دل زندگی خانواده قمپز میرزا و دیگران نشات میگیرد. این تصنع زمانی که به اجرا رسیده تمام زیبا شناختی خود را از دست داده است. فضای سفید روی صحنه اگرچه بعدتر به مدد حضور بازیگران گرافیکی متنوع پیدا میکند، اما به شدت یکسان است و چشم را مورد آزار قرار میدهد. فضای داستان اگرچه مابین مالیخولیا و واقعیت در نوسان است، اما میتوانست به گونهای باشد که تا حدی از فضای آبستره خارج شود. همان طور که در بخش قبل اشارهای کوتاه به آن شد، کلام رادی در این نمایش دارای ریتم و ضرباهنگی پرشتاب است. حتی اگر زبانی جز واژگان امروز را میشنویم، آنها با چنان مهارتی کنار هم چیده شدهاند که نه تنها در حرکت و کلام سکته ایجاد نمی کنند که آنها را به پیش هم میبرند. طبیعی است که چنین شتابی در متن از هرگونه ایستایی جلوگیری میکند. مرزبان تا حد زیادی به این تحلیل وفادار میماند و بازیگران و میزانسنها بر مبنای کوبش و حرکت همین دیالوگها تنظیم میشوند. اما در بسیاری از لحظات تنها فضای نمایشی به بیان همین دیالوگها میگذرد. برخی بازیگران همانند فردوس کاویانی و رضا فیاضی چیزی به آن میافزایند و برخی دیگر هم نه. به طور مثال بخصوص در فصل دوم اثر و صحنه دادگاه خانوادگی بسیاری از بازیگران روی صحنه بلاتکلیف هستند. آنها تنها به دیالوگ نفر مقابل گوش میسپارند و به همین ترتیب گرانیگاه صحنه نیز به سمت همان بازیگر سوق پیدا میکند. یا بازیگران تا اندازهای رفتارهای تکراری انجام میدهند که مخاطب به آن عادت میکند و دیگر رفتار بازیگران برای آنها جذابیتی پیدا نمیکند و کار کسالتبار میشود. نمونهاش تعارف تکه پاره کردن قمپز میرزا و قنبل خاقان در صحنه دادگاه است که در تکرار آن تماشاگر موضوع را حدس میزند. یا تکرار کردن کلمات توسط دختر کوچکتر قمپز میرزا که خیلی زود تکراری میشود. یا استفاده از میزانسنهایی که به قصد خروج از این تکرارها طراحی شده و کارکرد مناسبی ندارد. در قسمت اول داستان دماغ و ماه سیما از میان تماشاگران به صحنه میروند که تا حدی میان فضای بیرونی و درونی خانه خط کشی انجام میدهد و بد هم نیست. اما نورهای فالو روی دماغ زمانی که از او درباره ماهیتاش میپرسند و یا زمانی که دکتر موش هنگام نطق در دادگاه از صحنه پایین میآید و دوباره از سویی دیگر روی صحنه میروند کارکرد اجرایی چندانی ندارند. البته همان گونه که ذکر شد مرزبان میتواند تعامل خوبی میان متن رادی و مخاطب عام ایجاد کند. به طور حتم سانتی مانتالیزم کار و استفاده از موسیقی ضربی در میانه دادگاه بهانه خوبی برای تماشاگری است که این فضا را در عالم نمایش دوست میدارد.
به گزارش سایت ایران تئاتر، نمایشهایی که در سه روز اول آغاز این جشنواره در سالنهای مختلف روی صحنه میروند، بدین شرح است: اجرا میشود. همچنین محوطه باز مجموعه تئاترشهر پذیرای گروههای اجرا کننده تئاتر خیابانی است که در پنجشنبه 23 مهرماه نمایشهای "اسم منو تو گیتش بنویس" نوشته صابر قدیمی و کار سعید رحیمی ساعت 16، "کهنه سربازان" نوشته حسین عبداللهی و کار ارسطو خوشرزم ساعت 16:30 و"دیگه خسته شدم" نوشته کوروش شمس و کار احمد صمیمی در آن جا اجرا میشود. جمعه 24 مهرماه در بخش صحنهای نمایشهای "محرمانه" نوشته و کار محمد خراطزاده ساعت 15 در تالار محراب، "مرگ در ساعت مرغابی" نوشته حمیدرضا نعیمی و کار سعید نجفیان ساعت 17 در تماشاخانه مهر، نمایش"اسب عصاری" نوشته و کار کاوه مهدوی ساعت 15:30 و 18:15 در تماشاخانه ماه، "این جا کسی هست" نوشته و کار مالک حدپورسراج ساعت 19:30 در تالار اندیشه و"بی تو مهتاب شبی" نوشته و کار سیدعلی موسویان ساعت 21 در تماشاخانه مهر روی صحنه میروند و در بخش خیابانی نیز نمایشهای" قانون دیگری از نیوتن" نوشته رسول نقوی و کار میلاد عبداللهی ساعت 16، "ازدواج به سبک 57 " نوشته و کار محمد یادگاری ساعت 16:30 و"فرزندخوانی" نوشته اصغر خلیلی و کار اسماعیل صرامی ساعت 17 در محوطه باز مجموعه تئاترشهر اجرا میشوند. همچنین شنبه نیز در بخش صحنهای نمایشهای "آفتاب بنفش" نوشته و کار رحیم بهبودیفر ساعت 15 در تالار محراب، "سرود سرد خاکستر" نوشته حمیدرضا نعیمی به کارگردانی مشترک حمیدرضا نعیمی و سیامک موحدی ساعت 17 در تماشاخانه مهر، "توهم" نوشته علی علیاننژاد و کار نسیم ادبی ساعت 15:30 و 18:15 در تماشاخانه ماه، "حوالی تئاترشهر" نوشته و کار فرهاد تجویدی ساعت 19:30 در تالار اندیشه و"ماه زدگان" نوشته علی دنیویساروی و کارگردانی بهرام تشکر ساعت 21 در تماشاخانه مهر روی صحنه میروند و در بخش خیابانی نیز نمایشهای"تبعیض با ظ دستهدار" نوشته و کار محمد بیریا ساعت 16 ، "نگاه" نوشته علی حیدریان و کار علی قنادیانپور ساعت 16:30 و"به احترام مرگ احتمال" نوشته و کار امیرحسین شفیعی ساعت 17 در محوطه باز مجموعه تئاترشهر اجرا میشود.
به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از حوزه هنری، به نقل ا ز دبیرخانه ششمین جشنواره سراسری " تئاتر ماه"، در بخش صحنهای این آثار به مرحله نهایی راه یافتند: " نقل سرچشمه"(محمدرضا مولودی از گرگان)، "زندگی با طعم خردل"(محمد غدیرزاده از اهواز)، " تو چرا هیچی نمیگی"(سولماز همت زاده از شهرکرد)،"تی ترون"(حیدر مظفری از بوشهر)،" افسون بر تخت نشستن ... "(سعید شهریار از یزد) ،" تله وزیون"(حسین رحیمی از کرمانشاه)، " ماه در مرداب"(علی ارجونی از زاهدان)، "وین راه بی نهایت"(رضا احمدی از مشهد)، " جاده بسته است هنوز"(برگزیده جشنواره ایثار، کار احسان رحیمی از شاهین شهر).
وعده دیدار ما دو شنبه ۲۷ مهر ماه ۱۳۸۸ تماشاخانه مهر ششمین جشنواره سراسری تئاتر ماه
نمایش نقل سرچشمه به ششمین جشنواره تئاتر سراسری ماه راه یافت همچنین این نمایش به جشنواره تئاتر استانی استان گلستان هم راه پیدا کرد تبریک به همه اعضا گروه کارگاه نمایش هیرکان
بازبینی نمایش نقل سرچشمه دوشنبه ۱۳.۷.۱۳۸۸ ساعت ۵.۵ عصر
نگاه کن که غم درون سینه ام چگونه قطره قطره آب میشود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود قربون ناز نگاهش بره بابایی
نمایش یوسف گمگشته نوشته محمدرضا مولودی و به کارگردانی علی لیاقی خود را جهت شرکت در جشنواره تئاتر استانی و اجرای عموم آماده میکند
این نمایش که سابقا به کارگردانی محمدرضا مولودی در پنجمین جشنواره سراسری تئاتر ماه شرکت کرده بود اینبار با طرحی دیگر و شیوه اجرایی متفاوتی با گروه جدیدی از بازیگران خوب و مستعد و جوان استان گلستان و خصوصا گرگان بروی صحنه میرود بازیگران: علی لیاقی منو چهر شاکری صمد رحیمی هدیه اسفندی فاطمه احمدی محمد کلاسنگیانی سمیرا حسین زاده آزاده امینی آزاده اسحاقی پانیذ برز علی میترا علی آبادی طراحی لباس: محمدرضا مولودی طراحی صحنه: علی لیاقی آهنگساز:امیر شمس و حسین علینژاد نوازنده موسیقی زنده: حسین علینژاد دستیار کارگردان : منوچهر شاکری منشی صحنه:سمیه لطیف طراحی نور : علی لیاقی
عکس هایی از آخرین تمرین نمایش
در کوچه باد می آید این ابتدای ویرانیست آن روز هم که دستهای تو ویران شدند باد می آمد ستاره های عزیز! ستاره های مقوایی عزیز! وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد دیگر چگونه میتوان به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
. امروز بازبینی جشنواره تئاتر ماه در محل پلاتوی حوزه هنری استان گلستان انجام شد خدایا چنان کن سر انجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
میشه نظرتونو در مورد پوستر نمایشم بدونم البته این فقط یه طرحه همین
. یاعلی فریاد ما دامان تو یا علی ایمان ما دیدار تو یا علی این ذوالفقار و سینه ام یا علی گویم منو بی کینه ام یا علی فریاد از آن شبهای سرد یا علی از قربت اصحاب درد یا علی قلب تو و عشق رسول یا علی فرزند زهرای بتول یا علی فرزند تو لب تشنه بود یا علی گهواره ای گم گشته بود یا علی گویند حسین مظلوم بود او که بر کاه ظَلم چون کوه بود یا علی گویند حسینت سر نداشت یا که شمشیری سر اکبر شکافت یا علی ملجم نماهای وقیح یا علی آن نا بکاران وقیح یا علی در سینه شان نوری نبود یا که حرف از عاشق دوری نبود گوعلی جان دیده هاشان کور باد گر بمیرند گورشان بی نور باد یا علی در نینوا یا کربلا میشنیدی بوی مرگ از کبریا
دلم در باد
.
. . گفتم این چه حالیه که من دارم...یعنی چی اونوقت...تاکی...تاکی باهاس به هزار ساز بی تمپو و ناموزون برقصیم که رقصمونم ملقمه ای از نا هنجار ترین رفتار های ممکن باشه که کم بیاریم و سپلشک و ... دستشو گذاشت روی لبم و لبخند زد و گفت صبر کن پسر جون تند نرو... گفتم نه دیگه آدم میبره زیر این همه بار گفت...با همون آرامش ها...که اعصاب آدمو یه باره آروم میکنه...مث مسکن ها ی قوی هست که میفروشند داروخونه ها...آره...گفت اون که از در میاد تو...هدیه من به توهه بعد تو اومدی...تو اومدی و بهار شد همه زمستونای عالم یهوهکی
..................................111............................................................... بزار ترانه هامو
از بند بند گیسوان سیاهت بگیرم و به زلال نگاهت بسپارم آمرانه بگو آمرانه بخوانم غمت نباشه به سرسپردگی خو کرده ام
.
. . و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه از خدا بخواهیم که مارو ببخشه و بعد توبه کنیم الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده نمیدانید آیا که که همانا خداست که توبه را میپزیرد الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب اوست خدای عزیز و دوست داشتنی و دانا که گناهان را میبخشد و توبه هارا میپذیرد ان الله یغفر الذنوب جمیعا خدا همه گناهاتونو یه جا میبخشه ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین واسه خدا شهرام بهرام نداره همه رو دوست داره هم توبه کنندگان و هم اونا که پاک زندگی میکنند
..................................................110............................................... خسته شدی؟ نه ادامه بده هنوز زوده
.................................................................................................... تو چه میدونی چی میکشم حالا کجایی خوبی خوش میگذره خدارو شکر من!؟ بی خیال
چه بستر نرمی بود آن شب و چه رستنگاه زیبایی برای رویش هرچه نا م و هرچه تو و هرچه ایمان و من روییدم در بستری زیبا که تو بودی... و بالیدم در آغوشی معطر... که تو بودی و تو شدم هر چه من بودم ...و من ...از منیت من دور شد... و تو شد و توبودی که من بودم که من در هیچ کجای من نبودم و اینک نیز... من نیستم ...من... سالهاست در خم یک کوچه پر راز... ژاکت سیاه زمستانی اش را... که از تو وام گرفته بود..... نهاده بر گل و لای کوچه... جا مانده از همه رفت و آمد های بی دلیل و رفته است من رفته است و اینک تویی که من اینجایم خرسندم اگر از بودن از توست و دلتنگم اگر از ماندن از توست و دیگر هیچ و من که مینگارد خود را آرام این سان که تویی مظلومانه آخرین نگاه خود را به راهی که من رفته است می اندازد شاید این جمعه بیاید شاید
مژده به همه اهالی تئاتر شهر هنرخیز گرگان رمضان یازرلو هنرمند خوب و با دانش رامیانی به عنوان مسئول واحد نمایش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان برگزیده شد این اتفاق بی نظیر که صحیح ترین تصمیم مدیر کل محترم از زمان عهده داری مسئولیتشان بوده (البته در دایره تئاتر عرض میکنم) به همه نمایشگران استان گلستان مبارک باد
میزان سن های نمایش نقل سرچشمه تموم شد و من بعد تمرینات شکل کامل شده تری به خودش میگیره آقای امیر شمس هم امروز سه چهار قطعه رو واسه بحث و گفتگو میاره سر تمرین من رودست امیر شمس موزیسین تئاتر ندیدم میگی نه گل و قداره و یوسف گم گشته رو که دیده بودی نقل سرچشمه رو هم ببین
. دستات بوی بدی میده بو کردی؟ بو کن آره بوی بدی میده واسه همین دیگه باهات دست نمیدم ببخش اگه رک گفتم
.
. . سلام و من نمیدونستم کیم چیم کجام همه سلول های تن رنجورمو احاطه کرده دارم پیر میشم از معجونی که مینوشم و نمیدونمش و نمیشناسمش من محصور شده در میان تخیل سیّال تو بودن و با تو نوشتنم هنوز و نمیدانم کِی بود که زاده شدم تا از آن بگذری و عبور کنی از تنزّل ها و کثافات پیرامون و ناب شوی چون طعم شیرین یک خواب شوی
... من از عداوت انگشت با جوهر من از حکایت این سینه هایی که میسوزد مدام من از قلب یک آواز یک صدا که جان میبازد بر سنگفرش سرد من از شکایت آن سینه از آن تر خنجر من از بام بیست میلیون وشاید کمی کمتر وشاید کمی بیشتر مغز افتاده ام مرا با بانگ بلند الله اکبر یا حسین یا یا یا یا یا یا و همه ((یا )) که هزار سال است مادرم نجوا میکند به سجاده و مُهر از بلند ترین بام حاشا به زیر انداختند تا بیرق نابی که جان میدهد پدر به پای ایستادنش سرخ گونه از اشکی شرم مزه و ترش بر گامهایم کرنش کند
دستامو بلند کردم و داد زدم
من بی داد خورده و واپس خورده عظیم ...من شکسته ترین ترانه نا موزون طبیعت... من همه خورشیدم هنوز... به تابستان لبهای ترک خورده ات... کی اهمیت میده داد بزنی یا ساکت بمونی نتیچه همونه که هست و هنوز فکر میکنند باید دستاشونو موقع دعا از نگاه هیزت دور کنند نکنه همه اجابت مزخرف و بی مزه و از مد افتاده شونو با اون چشات چشات که همه چیزو میبلعه ببلعی اْه حالم از این همه ارتجاع به هم میخوره
تصاویری از پوشش ایرانیان در عهد صفویه اگه کسی از این فرم عکسها داره بهم کمک کنه -------------------- تصور نمیکنم پاییز برای همه بی برگی های باد خورده و همه باد خوردگی های بی برگی و زمزمه های شبانه باران با ترک های نا موزون سقف خانه مادر بزرگ که رفو نمیشوند انگار بهانه ای داشته باشد دارد؟!
|
About![]()
همیشه Archivesبهمن 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Links
استخاره با قرآن
دوست یابی ایرانیان
نقد |